محمد (ص) از نگاه علی(ع)قسمت پنجم

 محمد (ص) از نگاه علی(ع)قسمت پنجم

خطبه صد و شانزدهم
أَرْسَلَهُ دَاعِياً إِلَى الْحَقِّ وَ شَاهِداً عَلَى الْخَلْقِ فَبَلَّغَ رِسَالَاتِ رَبِّهِ غَيْرَ وَانٍ وَ لَا مُقَصِّرٍ وَ جَاهَدَ فِي اللَّهِ أَعْدَاءَهُ غَيْرَ وَاهِنٍ وَ لَا مُعَذِّرٍ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصَرُ مَنِ اهْتَدَى…


خداوند پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را فرستاد تا دعوت كننده به حق، و گواه اعمال خلق باشد. پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بدون سستى و كوتاهى، رسالت پروردگارش را رسانيد، و در راه خدا با دشمنانش بدون عذر تراشى جنگيد. پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيشواى پرهيزكاران، و روشنى بخش چشم هدايت شدگان است.

شرح مختصر
امام(ع), در اين خطبه، پيامبر(ص) را دعوت کننده به سوی حق معرفی می کند و ايشان را گواه بر اعمال مردم می داند. اين کلام, اشاره به آيه شريفه است که می فرمايد:{يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا* وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُنِيرًا؛ اى پيامبر، ما تو را [به سِمَتِ] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم، و دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناك }.(1) رسول اکرم(ص)، با دشمنان خدا جنگيد و اين جنگ، نه برای فتح سرزمين و نه برای مال و مقام، بلکه برای استواری اسلام بود.
خطبه صد و سی و سوم
أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْيَ فَجَاهَدَ فِي اللَّهِ الْمُدْبِرِينَ عَنْهُ وَ الْعَادِلِينَ بِهِ.
خدا پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را پس از يك دوران طولانى كه ديگر پيامبران نبودند، فرستاد؛ زمانى كه ميان طرفداران مذاهب گوناگون نزاع در گرفته و راه اختلاف مى پيمودند. پس او را در پى پيامبران فرستاد و وحى را با فرستادن پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و سلّم ختم فرمود. پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با تمام مخالفانى كه به حق پشت كردند، و از آن منحرف گشتند به مبارزه پرداخت.
شرح مختصر
امام(ع) به قضيه فترت اشاره می کنند که در ضمن خطبه هشتاد و دوم به اين مسأله و فاصله بين حضرت پيامبر(ص) و پيامبران قبل اشاره شد. ايشان به صورت کوتاه به شرايط اجتماعی زمان پيامبر(ص)، می پردازند که در پی نزاع های گوناگون در حال جنگ و اختلاف بودند. نمونه اين جنگ ها، جنگ بعاث بود که ما بين قبايل اوس و خزرج در می گرفت و البته جنگ های بسيار ديگر. ايشان در ادامه، به خاتميت اشاره می فرمايند و البته در مواضع بسيار ديگر نيز به اين مسأله تأکيد می کنند تا مبادا بعدها کسی مانند علی محمد باب و غيره ادعای نبوت کنند. همچنين امام(ع)، به مجاهدت های پيامبر(ص) و مبارزات ايشان با کافران اشاره می کنند.
خطبه صد و چهل و چهارم
بَعَثَ اللَّهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْيِهِ وَ جَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ لِئَلَّا تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْكِ الْإِعْذَارِ إِلَيْهِمْ فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَى سَبِيلِ الْحَقِّ أَلَا إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ كَشَفَ الْخَلْقَ كَشْفَةً لَا أَنَّهُ جَهِلَ مَا أَخْفَوْهُ مِنْ مَصُونِ أَسْرَارِهِمْ وَ مَكْنُونِ ضَمَائِرِهِمْ وَ لَكِنْ لِيَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فَيَكُونَ الثَّوَابُ جَزَاءً وَ الْعِقَابُ بَوَاءً.
خداوند پيامبران را بر انگيخت و وحى را به آنان اختصاص داد، و پيامبران را حجّت خود بر بندگان قرار داد، تا استدلالى يا جاى عذرى براى كسى باقى نماند، پس پيامبران انسان ها را، با زبان راستگويى به راه حق فراخواندند. آگاه باشيد كه خداوند از درون بندگان پرده بر مى گيرد، نه آن كه بر اسرار پوشيده آنان آگاه نيست، و بر آنچه در سينه ها نهفته دارند بى خبر است، بلكه خواست آنان را آزمايش كند، تا كدام يك، اعمال نيكو انجام مى دهد، و پاداش برابر نيكوكارى و كيفر مكافات در خور بدى ها باشد.
شرح مختصر
اميرمؤمنان(ع)، در اين خطبه به حکمت بعثت پيامبران الهی اشاره می فرمايد که از مهمترين اين حکمت ها، اتمام حجت با مردم بود، همانطور که قرآن کريم می فرمايد: {رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا؛ پيامبرانى مژده‌دهنده و بيم دهنده تا از آن پس مردم را برخدا حجتى نباشد، وخدا پيروزمند و حكيم است}(2) امام(ع), سپس به مسأله فلسفه امتحانات الهی از مردم اشاره می فرمايد و آن را نه از روی عدم علم خداوند، بلکه برای استحاقِ پاداش به خوبان معرفی می فرمايد و سپس به آيه شريفه{لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛ تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد}(3) اشاره می نمايند.
خطبه صد و چهل و هفتم
فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلى الله عليه وآله) بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّيْطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ بِقُرْآنٍ قَدْ بَيَّنَهُ وَ أَحْكَمَهُ لِيَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ وَ لِيُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ وَ لِيُثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ فَتَجَلَّى لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ وَ خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ وَ كَيْفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بِالْمَثُلَاتِ وَ احْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بِالنَّقِمَاتِ.
خداوند حضرت محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به حق برانگيخت تا بندگان خود را از پرستش دروغين بت ها رهايى بخشيده به پرستش خود راهنمايى كند، و آنان را از پيروى شيطان نجات داده به اطاعت خود كشاند، با قرآنى كه معنى آن را آشكار كرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگى خدا را بدانند كه نمى دانستند، و به پروردگار، اعتراف كنند، پس از انكارهاى طولانى اعتراف كردند، و او را پس از آن كه نسبت به خدا آشنايى نداشتند به درستى بشناسند. پس خداى سبحان در كتاب خود بى آن كه او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نماياند، و از قهر خود ترساند، و اينكه چگونه با كيفرها ملّتى را كه بايد نابود كند از ميان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو كرد.
شرح مختصر
اميرالمؤمنين(ع), در اين خطبه به فلسفه بعثت پيامبر اسلام(ص)، اشاره می فرمايد که البته همانا بر حذر داشتن مردم از پرستش بت ها و همچنين دور کردن آنان از اطاعت شيطان و دعوت آنان به سوی عبادت خداوند است. وسيله اين هدايت، قرآن کريم است. همان طور که امام(ع) فرموده اند، در قرآن نيز فلسفه وجودی پيامبران و در رأس آنان نبی خاتم(ص)، عبادت خداوند و دوری از عبادت و پيروی از طاغوت و در رأس آنان شيطان است:{وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اُعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ؛ و در حقيقت، در ميان هر امتى فرستاده‌اى برانگيختيم [تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت [فريبگر] بپرهيزيد}.(4) امام(ع) در اين کلام، پيامبر(ص) را مُبيِّن و آشکار کننده و در عين حال استوار کننده مفاهيم قرآن در بين مردم معرفی می کنند. استوار کننده به اين معنا که با آشنا کردن مردم با قرآن و دعوت آنان به اطاعت و پيروی از مفاهيم آن، باعث رسوخ قرآن در دل های مردم شود تا مفاهيم اين کتاب مقدس به تدريج در جامعه مستحکم و اجرا شود، همانطور که خداوند در اين کتاب، می فرمايد:{هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ؛اين [قرآن] براى مردم، بيانى، و براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است}(5).
خطبه صد و پنجاه و هشت
أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِيقِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَى بِهِ ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُمْ…
خداوند پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امّت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاى دوستى و انسانيّت از هم گسسته بود. پس پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به ميان خلق آمد در حالى كه كتاب هاى پيامبران پيشين را تصديق كرد، و با نورى، هدايتگر انسانها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند، و آن، نور قرآن كريم است. از قرآن بخواهيد تا سخن گويد، كه هرگز سخن نمى گويد، امّا من شما را از معارف آن خبر مى دهم، بدانيد كه در قرآن علم آينده، و حديث روزگاران گذشته است، شفا دهنده دردهاى شما، و سامان دهنده امور فردى و اجتماعى شما است.
شرح مختصر
امام(ع)، در اين خطبه شريفه به چند نکته مهم اشاره می کنند که به هرکدام از آنها خواهيم پرداخت. ابتدا مسأله فترت، که در شرح خطبه هشتاد و نهم به آن پرداختيم. نکته ديگر, زمان بعثت پيامبر(ص) و خصوصيات اجتماعی آن که امام(ع)، در مواضع گوناگون به آن اشاره کرده بودند و ما نيز در قالب شرح مختصری به آن پرداختيم. نکته ديگر, بحث تصديق و تأييد کتاب های پيامبران قبل است. دراينجا لازم است مطالبی در اين باب بيان شود. ممکن است اين سؤال در اذهان بيايد که مگر براساس روايات مختلف، کتاب های پيشين، تحريف نشده است؟ در جواب می گوييم: بله همينطور است و ليکن مراد از تصديق کتاب های پيشين، کتاب و آيين به دور از تحريف است که از دستبرد بی ايمانانِ اديان گذشته در امان مانده است. همانطور که می دانيم اديان گذشته به توسط افرادی منافق که به ظاهر خود را مؤمن جا زده بودند و خود را به پيامبرِ آن زمان نزديک کرده بودند، تحريف شده است. در اين باب اميرالمؤمنين(ع)، روايتی از رسول اکرم(ص) نقل می کنند که می فرمايند: در قعر جهنم تابوتی از آتش است که قفل شده است و برروی آن صخره ای قرار دارد. هنگامی که خداوند اراده کنند که آتش جهنم را شعله ور کنند, دستور می دهد صخره روی تابوت را بردارند و جهنم شعله ور می شود. امام(ع) از رسول خدا(ص) سؤال کردند آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان شش نفر از قوم اولين و شش نفر از قوم آخرين هستند که پيامبر(ص) دو نفر از آنان را کسانی معرفی می کنند که يهوديان و مسيحيان را منحرف کردند.(6) در روايات ديگر, نام کسی که مسيحيت را منحرف کرده آمده, که نامش بولس است، اما در مورد کسی که يهوديان را منحرف کرده اختلاف وجود دارد و ليکن ممکن است همان سامری باشد که در غياب حضرت موسی(ع)، بنی اسرائيل را از راه مستقيم منحرف کرد و يا شخصی به نام يهودا.(7) لذا مراد از تصديق کتب، همانطور که بيان شد، تصديقِ کتاب و دين صحيح و مستقيم و مورد تأييد خداوند متعال است. قرآن کريم در اينباره می فرمايد:{وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ؛ و اين خجسته كتابى است كه ما آن را فرو فرستاديم، [و] كتابهايى را كه پيش از آن آمده تصديق مى كند}.(8) در اينجا اميرمؤمنان(ع)، با مردم تحدی می کنند که از قرآن بخواهيد که با شما سخن بگويد، در حالی که قرآن صحبت نمی کند و اين امام معصوم و اميرمؤمنان(ع) است که قرآن ناطق و ترجمان وحی است و اگر انسان بخواهد به عمق معارف قرآن برسد، ناگزير بايد از باب علم نبی(ص) وارد شود. در اينباره از رسول خدا(ص) خطاب به اميرالمؤمنين(ع) حديثی نقل شده که در آن امام(ع)، به عنوان تأويل کننده قرآن معرفی شده است.(9)
خطبه صد و شصت
وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ وَ دَلِيلٌ لَكَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَ عَيْبِهَا وَ كَثْرَةِ مَخَازِيهَا وَ مَسَاوِيهَا إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا وَ وُطِّئَتْ لِغَيْرِهِ أَكْنَافُهَا وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا وَ زُوِيَ عَنْ زَخَارِفِهَا.
وَ إِنْ شِئْتَ ثَنَّيْتُ بِمُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) حَيْثُ يَقُولُ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ وَ اللَّهِ مَا سَأَلَهُ إِلَّا خُبْزاً يَأْكُلُهُ لِأَنَّهُ كَانَ يَأْكُلُ بَقْلَةَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ كَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِيفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ.
وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُدَ ( صلوات الله عليه ) صَاحِبِ الْمَزَامِيرِ وَ قَارِئِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَقَدْ كَانَ يَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِيَدِهِ وَ يَقُولُ لِجُلَسَائِهِ أَيُّكُمْ يَكْفِينِي بَيْعَهَا وَ يَأْكُلُ قُرْصَ الشَّعِيرِ مِنْ ثَمَنِهَا.
وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ (عليه السلام) فَلَقَدْ كَانَ يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ وَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ وَ يَأْكُلُ الْجَشِبَ وَ كَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ وَ سِرَاجُهُ بِاللَّيْلِ الْقَمَرَ وَ ظِلَالُهُ فِي الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ فَاكِهَتُهُ وَ رَيْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ يَلْفِتُهُ وَ لَا طَمَعٌ يُذِلُّهُ دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ وَ خَادِمُهُ يَدَاهُ.
فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ (صلى الله عليه وآله) فَإِنَّ فِيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّي بِنَبِيِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَيْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَيْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِينَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِيمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَكَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ لَقَدْ كَانَ (صلى الله عليه وآله) يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِيرُ فَيَقُولُ يَا فُلَانَةُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَيِّبِيهِ عَنِّي فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَ زَخَارِفَهَا فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً وَ لَا يَعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا يَرْجُوَ فِيهَا مُقَاماً فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ وَ غَيَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ وَ كَذَلِكَ مَنْ أَبْغَضَ شَيْئاً أَبْغَضَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ أَنْ يُذْكَرَ عِنْدَهُ وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) مَا يَدُلُّكُ عَلَى مَسَاوِئِ الدُّنْيَا وَ عُيُوبِهَا إِذْ جَاعَ فِيهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِيَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِيمِ زُلْفَتِهِ فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ أَكْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِكَ أَمْ أَهَانَهُ فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ كَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِيمِ بِالْإِفْكِ الْعَظِيمِ وَ إِنْ قَالَ أَكْرَمَهُ فَلْيَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَيْرَهُ حَيْثُ بَسَطَ الدُّنْيَا لَهُ وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ فَتَأَسَّى مُتَأَسٍّ بِنَبِيِّهِ وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ وَ إِلَّا فَلَا يَأْمَنِ الْهَلَكَةَ فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلى الله عليه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَةِ وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَةِ خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيماً لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِيَ رَبِّهِ فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِينَ أَنْعَمَ عَلَيْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا وَ لَقَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْكَ فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي فَعِنْدَ الصَّبَاحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى.
براى تو كافى است كه راه و رسم زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را اطاعت نمايى، تا راهنمايى خوبى براى تو در شناخت بدى ها و عيب هاى دنيا و رسوايى ها و زشتى هاى آن باشد، چه اينكه دنيا از هر سو بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باز داشته و براى غير او گسترانده شد، از پستان دنيا شير نخورد، و از زيورهاى آن فاصله گرفت. اگر مى خواهى دومى را، موسى عليه السّلام و زندگى او را تعريف كنم، آنجا كه مى گويد: «پروردگارا هر چه به من از نيكى عطا كنى نيازمندم» به خدا سوگند، موسى عليه السّلام جز قرص نانى كه گرسنگى را بر طرف سازد چيز ديگرى نخواست، زيرا موسى عليه السّلام از سبزيجات زمين مى خورد، تا آنجا كه بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدن، سبزى گياه از پشت پرده ى شكم او آشكار بود. و اگر مى خواهى: سومى را، حضرت داوود عليه السّلام صاحب نى هاى نوازنده، و خواننده بهشتيان را الگوى خويش سازى، كه با هنر دستان خود از ليف خرما زنبيل مى بافت، و از همنشينان خود مى پرسيد چه كسى از شما اين زنبيل را مى فروشد و با بهاى آن به خوردن نان جوى قناعت مى كرد. و اگر خواهى از عيسى بن مريم عليه السّلام بگويم، كه سنگ را بالش خود قرار مى داد، لباس پشمى خشن به تن مى كرد، و نان خشك مى خورد، نان خورش او گرسنگى، و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمين بود، ميوه و گل او سبزيجاتى بود كه زمين براى چهارپايان مى روياند، زنى نداشت كه او را فريفته خود سازد، فرزندى نداشت تا او را غمگين سازد، مالى نداشت تا او را سرگرم كند، و آز و طمعى نداشت تا او را خوار و ذليل نمايد، مركب سوارى او دو پايش، و خدمتگزار وى، دستهايش بود.
پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه راه و رسم او الگويى است براى الگو طلبان، و مايه فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد، و محبوب ترين بنده نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند، و گام بر جايگاه قدم او نهد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر، و شكمش از همه خالى تر بود، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مى دارد آن را دشمن داشت، و چيزى را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مى دانست. اگر در ما نباشد جز آن كه آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مى دارند، دوست بداريم، يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند، بزرگ بداريم، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پيچى از فرمان هاى او كافى بود. و همانا پيامبر «كه درود خدا بر او باد» بر روى زمين مى نشست و غذا مى خورد، و چون برده، ساده مى نشست، و با دست خود كفش خود را وصله مى زد، و جامه خود را با دست خود مى دوخت، و بر الاغ برهنه مى نشست، و ديگرى را پشت سر خويش سوار مى كرد. پرده اى بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود، به يكى از همسرانش فرمود:، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مى افتد به ياد دنيا و زينت هاى آن مى افتم. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با دل از دنيا روى گرداند، و يادش را از جان خود ريشه كن كرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه هاى دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايى تهيّه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرد، و دل از دنيا بر كند، و چشم از دنيا پوشاند، و چنين است كسى كه چيزى را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، يا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى تو نشانه هايى است كه تو را به زشتى ها و عيب هاى دنيا راهنمايى كند، زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با نزديكان خود گرسنه به سر مى برد، و با آن كه مقام و منزلت بزرگى داشت، زينتهاى دنيا از ديده او دور ماند. پس تفكّر كننده اى بايد با عقل خويش به درستى انديشه كند كه: آيا خدا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به داشتن اين صفتها اكرام فرمود: يا او را خوار كرد اگر بگويد: خوار كرد، دروغ گفته و بهتانى بزرگ زده است، و اگر بگويد: او را اكرام كرد، پس بداند، خدا كسى را خوار شمرد كه دنيا را براى او گستراند و از نزديك ترين مردم به خودش دور نگهداشت. پس پيروى كننده بايد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيروى كند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاى قدم او بگذارد، وگر نه از هلاكت ايمن نمى باشد، كه همانا خداوند، محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نشانه قيامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد، او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ هاى مجلّل نساخت (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترك گفت، و دعوت پروردگارش را پذيرفت. وه چه بزرگ است منّتى كه خدا با بعثت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگى به ما عطا فرمود: رهبر پيشتازى كه بايد او را پيروى كنيم و پيشوايى كه بايد راه او را تداوم بخشيم. به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم. يكى به من گفت: «آيا آن را دور نمى افكنى» گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش مى شوند.
شرح مختصر
امام(ع)، در اين خطبه به سيره رسول اکرم(ص) و بعضی پيامبران اولوالعزم اشاره می فرمايند. ايشان پيامبر اسلام(ص) را اسوه برای انسانها معرفی می کند و اين همان آيه قرآن کريم است که در معرفی سيره رسول خدا(ص) می فرمايد:{ لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآَخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛قطعاً براى شما در[ اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى كند }(10) در آيه شريفه, اسوه بودن پيامبر(ص) برای کسانی است که به خدا و معاد اعتقاد داشته باشند. بايد بيان داشت که اصولاً ريشه تمام خوبی ها و بدی ها در گرو اعتقاد قلبی به خداوند و روز آخرت است. اگر کسی، يقين به اين داشته باشد که خدايی وجود دارد که حاضر وناظر رفتار ماست و در عوضِ اعمالمان قرار است, در قيامت به ما پاداش دهد و يا عقاب کند، ديگر فکر کردن به گناه و انجام آن از او سر نمی زند. امام(ع) در ادامه به اين نکته اشاره می کنند که دنيا برای رسول خدا(ص) تنگ و برای غير او گسترده بود و اين همان سيره و روش حاکمان الهی است که خود در سختی زندگی می کردند و هيچ لذتی از لذائذ دنيا نداشتند و هم و غم آنان هدايت و رساندن مردم به سر منزل مقصود که همانا رضايت خداوند است، بود. البته متأسفانه اکثر مردم اسير وساوس شيطان می شدند که يا از پيامبران(ص) و رهبران الهی پيروی نمی کردند و يا اگر هم همراه می شدند, بعد از مدتی از راه منحرف می شدند و البته بعضی از آنان منافق بودند که به حسب ظاهر، از ابتدای امر با ايشان همراهی می کردند و ليکن در خفا به دين ضربه می زدند که اثر و ضربه ای اينان بسيار سهمگين تر از کافران بود.
امام(ع) در ادامه به صورت کوتاه به شيوه زندگی حضرت موسی و داود و عيسی عليهم السلام اشاره می کنند که همگی به نحو فقيرانه و زاهدانه زندگی می کردند.
اميرمؤمنان(ع)، در ادامه به سيره عملی رسول اکرم(ص) اشاره می کنند و تمام زندگی ايشان را الگو برای انسان ها معرفی می کنند. زمانی که کسی محبوب خدا باشد به طور حتم زندگی او برای ديگران درس می شود، زيرا آنچه را انجام داده که خداوند پسنديده و لذاست که محبوب او شده است. امام(ع) نيز به اين نکته اشاره می فرمايند که رسول خدا(ص)، هرچه خدا می پسنديده انجام می داده و هرچه خداوند، دشمن می داشته، ايشان نيز دشمن می داشته است. امام(ع) سپس می فرمايد: اگر از پيامبر(ص) تبعيت نکنيم، ناگزير چيزهايی که خدا و رسولش دوست ندارند انجام می دهيم و آنچه دوست می دارند، ترک می کنيم و اين عين دشمنی با خدا و پيامبر(ص) است. بر طبق کلام اميرالمؤمنين(ع)، پيامبر(ص) در حد اعلای درجه زهد بودند. امام(ع) در بيان شيوه برخورد پيامبر(ص) با دنيا، ايشان را دشمن دنيا معرفی می کنند.
آيا دنيا دشمن انسان است که رسول خدا(ص) آن را دشمن خود می دانست؟
در جواب بايد به اين نکته مهم اشاره کرد که اولاً و بالذات، دنيا دشمن نيست. دنيا يكی از مراحل زندگی انسان، از عالم الست تا قيامت و محيطی است برای جمع کردن توشه برای آخرت. همچنين كه رسول خدا(ص) می فرمايد: دنيا مزرعه آخرت است.(11) ولذا زينت های دنيا به ذاته، بد نيست و اتفاقاً خداوند آن را برای با ايمانان حلال کرده است. قرآن کريم در اينباره می فرمايد:{ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آَمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآَيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛ [اى پيامبر] بگو: «زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده ، و[نيز] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده ؟» بگو:« اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت [نيز] خاصّ آنان مى باشد.» اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مى دانند به روشنى بيان مى كنيم}(12) اما شيطان با وساوس خود، مردم را با ظواهر دنيا فريب می دهد و اينجاست که دنيا، در نقش دشمنی قسم خورده, برای جلوگيری از رسيدن انسان به سعادت واقعی، ظاهر می شود. خداوند برای رهروان دنيا وعده جهنم داده است و می فرمايد: { إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آَيَاتِنَا غَافِلُونَ* أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛كسانى كه اميد به ديدار ما ندارند، و به زندگى دنيا دل خوش كرده و بدان اطمينان يافته‌اند، و كسانى كه از آيات ما غافلند، آنان به [كيفر] آنچه به دست مى آوردند، جايگاهشان آتش است}(13) امام(ع)، به صورت مفصل سيره رسول اکرم(ص) در برخورد با مظاهر دنيا را بيان می فرمايند و سپس وجود مقدس ايشان را منتی بر جهانيان معرفی می کنند، همانطور که قرآن کريم نيز می فرمايد:{لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ به يقين،خدا برمؤمنان منت نهاد[كه] پيامبرى ازخودشان درميان آنان برانگيخت}(14) خود اميرالمؤمنين (ع) نيز دنيای پرفريب را سه طلاقه کرده اند، دنيايی که انسان را از مسير سعادت و هدايت به سوی شقاوت باز دارد, بايد هم سه طلاقه شود. و لذا در آخر کلام نورانی خويش، شيوه برخورد خود با دنيا را مانند رسول خدا(ص) معرفی می کنند تا آنجا که می فرمايد: لباس هايم وصله زده است تا جايی که ديگر از وصله کننده لباس هايم شرمسار شده ام و اين است سيره امام زاهدان و با تقوايان عالم.
ادامه دارد…
منابع و مآخذ
1_سوره احزاب: آيات45و46.
2_سوره نساء: آيه165.
3_سوره ملك: آيه2.
4_ سوره نحل: آيه36.
5_سوره آل عمران: آيه138.
6_أذكركم بالله أيها الأربعة – يعنيني (سلمان)وأبا ذر والزبير والمقداد – : سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : إن تابوتا من نار فيه اثنا عشر رجلا ، ستة من الأولين وستة من الآخرين ، في جب في قعر جهنم في تابوت مقفل، على ذلك الجب صخرة . فإذا أراد الله أن يسعر جهنم كشف تلك الصخرة عن ذلك الجب فاستعرت جهنم من وهج ذلك الجب ومن حره . قال علي عليه السلام : فسألت رسول الله صلى الله عليه وآله عنهم – وأنتم شهود به – عن الأولين ، فقال : أما الأولون فابن آدم الذي قتل أخاه ، وفرعون الفراعنة ، والذي حاج إبراهيم في ربه ،ورجلان من بني إسرائيل بدلا كتابهم وغيرا سنتهم ، أما أحدهما فهود اليهود والآخر نصر النصارى ، وإبليس سادسهم. کتاب سليم بن قيس: ص161.
7_ثواب الأعمال(صدوق): ص21.
8_سوره انعام: آيه92.
9_عن انس بن مالك خادم رسول الله صلى الله عليه وآله قال قال رسول الله صلى الله عليه وآله يا علي أنت تعلم الناس تأويل القرآن بما لا يعلمون فقال ما أبلغ رسالتك بعدك يا رسول الله صلى الله عليه وآله قال تخبر الناس بما أشكل عليهم من تأويل القرآن. بصائر الدرجات: ص215.
10_سوره احزاب: آيه21.
11_رسائل(شهيدثانی): ج2،ص817.
12_سوره اعراف: آيه32.
13_سوره يونس: آيات7و8.
14_ سوره آل عمران: آيه164.

نویسنده مقاله

سید محمد جواد طاهری موسوی

منشورات ذات صلة