علی علیه السلام ترجمان توحید

 علی علیه السلام ترجمان توحید

متن مقاله

مقدمه شارح
هدف از بعثت انبياء ، همانطور که در آيات قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام بيان شده ، معرفی خداوند به انسان ها، به عنوان تنها خالق و پروردگار عالم است. پيامبران الهی در اين راه ، متحمل سختی های فراوان شدند تا بتوانند مأموريت خود را به خوبی و براساس دستورات خداوند به بهترين شکل انجام دهند.

بعد از انبياء عظام صلوات الله عليهم اجمعين، امامان معصوم عليهم صلوات الله، اين راه سخت و طاقت فرسا را برعهده گرفتند. ايشان جبهه مقابل شيطان بودند و متأسفانه شيطان و اتباع او به خوبی توانسته بودند انسان ها را از راه مستقيم و درست که نقشه راه سعادت بود، باز بدارند, زيرا او قسم خورده بود که مردم را از راه صحيح منحرف کند { قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ؛گفت : به عزت تو سوگند كه همگان را گمراه كنم ، مگر آنها كه از بندگان مخلص تو باشند}. از طرفی ديگر خداوند به مردم دستور داده بود که از هدايتگران بسوی او که همانا امامان معصوم عليهم السلام بودند، پيروی کنند{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ؛ اى آنان كه ايمان آورديد فرمان بريد خدا و رسول را و اولياء امر(كارداران ) را} و همچنين{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ؛اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، از خدا پروا كنيد و با راستان باشيد } ليکن متأسفانه مردم به کلام و دستور خداوند و پيامبر او(ص) عمل نکرده و راه تاريکی و ضلالت را در پيش گرفتند و لذا از شناخت خداوند, از طريق منبع فيض و علوم ربانی که همانا امامان اهل بيت عليهم السلام و در رأس ايشان اميرالمؤمنين (ع) بود، محروم شدند.
هدف از نگارش مقاله
با توجه به دوری و عدم اتصال اکثريت جامعه با کتاب گرانسنگ نهج البلاغه و مفاهيم آن و همچنين نياز به شرحی کوتاه و مختصر و در عين حال کاربردی، حسب الأمر والد اينجانب حضرت آيت الله حاج سيد عبدالصاحب موسوی دامت برکاته، برآن شديم که مفاهيم توحيدی کلام امام اميرالمؤمنين(ع) را از اين کتاب شريف جمع آوری کرده و همراه با شرحی مختصر و متناسب با فهم عمومی جامعه با نگاهی به آيات الهی و احاديث معصومين عليهم السلام به نگارش در آوريم و در هزار و چهارصدمين سال شهادت آن امام عظيم الشأن, در اختيار مؤمنين و دوستداران ايشان قرار دهيم. از خصوصيات اين نوشته اينکه , شرح نگارش شده توسط حضرت آيت الله والد، بررسی و نکات لازم به اينجانب منتقل شده و بنده با رعايت ديدگاه ايشان و تحت نظر معظم له، به نگارش شرح مشغول بودم و لذا نوشته پيش رو مورد تأييد مجتهد مسلم و آشنا به مفاهيم نهج البلاغه قرار گرفته است. در آخر بيان می شود که قصد داريم با عنايت وجود شريف و مقدس اميرالمؤمنين(ع) و حضرت صديقه طاهره روحی فداها ، در ادامه به مباحث ديگر مانند رسول مکرم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين(ع)، امامت و جايگاه اهل بيت عليهم السلام از منظر ايشان، معرفی جايگاه اميرالمؤمنين(ع) با بهره گيری از کلام شريف خود ايشان ، مهدويت از نگاه امام(ع) و در آخر معاد و قيامت از منظر اميرالمؤمنين(ع) بپردازيم. وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ.
والسلا م عليکم و رحمة الله
سيدمحمدجوادطاهری موسوی
شعبان المعظم1440
هم زمان با هزار وچهارصدمين سال شهادت امام الأتقياء اميرالمؤمنين عليه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم

{أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ}(توبه:19)
قال اميرالمؤمنين(ع)(لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً)

بهترين راه شناخت خداوند متعال، مراجعه به پرچمداران و رهبران توحيدی است ، کسانی که تمام خصوصيات يک انسان کامل را دارا هستند و خداوند به مرحمت خود، آنان را عالم به همه علوم قرار داده است و آنان همانا اهل البيت پيامبرعليهم السلام هستند. همانطور که امام باقر(ع) می فرمايد: ما اهل بيت, از علم خدا علم پيدا کرده ايم و از حکمت او اخذ کرده ايم و از قول راستگو يعنی پيامبر(ص) شنيده ايم؛ پس اگر از ما تبعيت کنيد هدايت می شويد (1) و لذاست که به واسطه اين صفات عظيم، بهترين منادی توحيد و شناسانده خداوند متعال به بشر هستند. در اين ميان اميرالمؤمنين(ع) به عنوان افضل الأولياء و الأوصياء و بزرگترين شخص خلقت بعد از پيامبر اسلام(ص) , بواسطه رسول خدا(ص)عالم به تمام علوم شد و همانطور که امام صادق(ع) فرمود: خداوند تبارک و تعالی ، قرآن را به رسول خود آموخت و همچنين علمِ غير آن هم به او تعليم داد و هرچه خداوند به رسولش آموخت, ايشان به علی تعليم نمود.(2)همچنين فرمود: خداوند حلال و حرام و تأويل را به رسول خدا (ص) و ايشان نيز همه اين علوم را به علی آموخت.(3)
ابتدا بيان می شود که اصول دين تقليدی نيستند و بايد با قدرت عقل و منطق درک شود، ليکن برای شناخت جزئيات آن بايد کسانی باشند که به تمام ابعاد و جزئيات آن احاطه کامل داشته باشند، پس چه بهتر که برای شناخت کامل تر توحيد به عنوان يکی از ارکان اصول دين و به عنوان اولين علمی که بايد به آن رجوع کنيم _همان طور که اميرالمؤمنين(ع) می فرمايد: اول الدين معرفته _ به اهلش که همانا اميرالمؤمنين و فرزندان معصومش عليهم السلام هستند، متمسک شويم و اصلاً راهی جز او نيست به اينصورت که، از اصل، برای شناخت توحيد دو راهی وجود ندارد که ما در انتخاب ، به دو گانگی فکری برسيم. راه فقط يکی است و آن، راه علی(ع) است برای شناخت توحيد و اگر به ذهن شخصی بيايد که راه ديگری برای شناخت توحيد وجود دارد در اشتباه است (4) و هر راهی غير از راه اهل بيت عليهم السلام ، راه شيطان است که هيچ سنخيتی با مسأله توحيد ندارد و بلکه با آن مبارزه می کند.
شبهه و جواب
ممکن است اين سؤال مطرح شود، کسانی که راهی غير ولايت اميرالمؤمنين(ع) را پيمودند هم خداپرست هستند و در راه خدا حرکت می کنند اما بايد بدانيم که اينطور نيست همانطور که ائمه طاهرين عليهم السلام نيز فرموده اند راهی برای شناخت خدا غير راه ما نيست.(5) حال سؤال اين است که آنان چه چيزی را عبادت می کنند ؟ در جواب می گوييم بسياری از آنان در حال عبادت خدايی هستند که دارای دست و پا و گوش و محل استراحت و غيره از اين صفات هستند که ابداً در ذات باری تعالی راه ندارد{ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا ؛ او [پاك و] منزّه است و از آنچه مى گويند بسى والاتر است}(6) توحيدی که با تشبيه و تجسيم همراه باشد، توحيد نيست، بلكه القاءات شيطان است.
ما در اين مبحث، مسأله توحيد را از لابلای كلام امام توحيد ، اميرالمؤمنين (ع) جستجو می کنيم تا مشخص شود که دشمنان ، مانند وهابيت ، توحيدشان با توحيدی که برگرفته از کلام اميرالمؤمنين(ع) است از زمين تا آسمان تفاوت دارد.آن شخصيتی که می فرمايد: لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً(7) و فقط او و فرزندان معصومش هستند که خدا را آنطور که بايد و شايد شناخته اند.
تقسيم بندی توحيد
مبحث توحيد به سه قسم تقسيم می شود: توحيد ذات ، توحيد صفات ، توحيد افعال.
توحيد ذات: طبق نظر علمای کلام ، يعنی يگانگی خداوند و شريک ندانستن برای او و البته مرکب نبودن خداوند, يعنی ذات حق از اجزاء مختلف، ترکيب نيافته است.
توحيد افعال: بر طبق نظرمتكلمين شيعه ، توحيد افعال آن است که هر اتفاقی که در جهان می افتد حتی افعال ديگر موجودات ، فعل خداست و اراده همه موجودات هم از اراده الهی سرچشمه می گيرد. البته در توضيح آن بايد بيان داشت که اراده موجودات در طول اراده الهی است و اين نفی کننده اختيار برای انسان نمی باشد.
توحيد صفاتی: به اين معنا که صفات خداوند ، وجودی غير از ذات او نيستند و اينطور نيست که صفاتی که برای خدا بيان می شود غير از ذات او باشند ، لذا صفاتی که برای خدا بيان می شود مفهومی است عقلی و ذهنی.
در اينجا کلام اميرالمؤمنين(ع)را بيان می کنيم تا توحيد واقعی که منزه از هرگونه شبهه است بر همگان روشن شود.
نكته مهم
اين مسائل هرچند تخصصی است اما بايد بدانيم که ما در وهله اول شيعه هستيم و بر ما واجب است که کلمات معصومين عليهم السلام ، و از اين راه، خداوند متعال را بشناسيم. انسان فقط برای خواب و خوراک و تفريح و لذت آفريده نشده که چند روزی در اين دنيا زندگی کند و بعد از اين دنيا برود و فانی شود بلکه برای بقاء خلق شده ايم.(8) لذا بايد از اين راه روشن و پاک تبعيت کنيم تا رستگار شويم و هيچ مشکل و مانعی نيست که باعث عدم شناخت خدا و همچنين عدم تبعيت از معصومين عليهم السلام شود، چه اينکه تمامی مشکلات دنيا ، جزئی از زندگی انسان هستندهمانطورکه قرآن کريم می فرمايد:{ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ ؛ براستى كه انسان را در رنج آفريده‌ايم} (9)همه اين مشکلات برای امتحان ما وضع شده است{وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ؛و قطعاً شما را به چيزى از [قبيلِ] ترس و گرسنگى ، و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى آزماييم و مژده ده شكيبايان را}(10) پس نگوييم حال که ما در مشکلات هستم، چه لزومی دارد به اين مسائل بپردازيم؟!
اصل بحث
اميرالمؤمنين(ع) به عنوان منادی توحيد بعد از رسول خدا(ص) و شاگرد اول مکتب او، به خوبی توحيد را موشکافی کرده اند. ما کلمات ايشان در نهج البلاغه که به مسأله توحيد پرداخته، را ذکر کرده و در صورت لزوم، شرحی کوتاه به کلام ايشان می نويسيم.
سيد رضی رحمه الله، گرد آورنده کلمات اميرالمؤمنين(ع) در مجموعه کتاب شريف نهج البلاغه ، اولين خطبه امام (ع) را با مسأله توحيد و خداشناسی شروع کرده است. توضيح آنکه، در ابتدا متن عربی و سپس ترجمه کلام شريف به قلم مرحوم حجت الإسلام دشتی و سپس در صورت نياز به شرح، مطالبی بيان می شود.
خطبه اول
اولين خطبه امام(ع) به تقديس خداوند و معرف شناسی الهی اشاره دارد
الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَه الْقَائِلُونَ ، ولَا يُحْصِي نَعْمَاءَه الْعَادُّونَ ، ولَا يُؤَدِّي حَقَّه الْمُجْتَهِدُونَ ، الَّذِي لَا يُدْرِكُه بُعْدُ الْهِمَمِ ، ولَا يَنَالُه غَوْصُ الْفِطَنِ ، الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِه حَدٌّ مَحْدُودٌ ، ولَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ ولَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ ، ولَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ ، فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِه ، ونَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِه ، ووَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِه.
ترجمه
سپاس خداوندی که سخنوران از ستودن او عاجزند و حساب گران از شمارش نعمت های او ناتوان و تلاش گران از ادای حقّ او درمانده اند. خدايی که افکار ژرف انديش، ذات او را درک(ادراک) نمی کنند و دست غوّاصان دريای علوم به او نخواهد رسيد. پروردگاری که برای صفات او حدّ و مرزی وجود ندارد و تعريف کاملی نمی توان يافت و برای خدا وقتی معين و سرآمدی مشخّص نمی توان تعيين کرد. مخلوقات را با قدرت خود آفريد، و با رحمت خود بادها را به حرکت درآورد و به وسيله ی کوه ها، اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل کرد.
شرح مختصر:
امام اميرالمؤمنين(ع) در اين قسمت از خطبه شريفشان به توحيد ذات اشاره دارند و اينکه هيچ چيز شبيه خداوند متعال نيست و البته چطور ممکن است مخلوق, در خلقت، شبيه خالق خود باشد؟! وبلكه از آن جهت که ما مخلوق هستيم محال است که بتوانيم خالق خود را بشناسيم و آنچه مقدور است پی بردن به اصل وجود مقدس او می باشد.
آن قسمت که امام(ع) می فرمايد: افکار ژرف انديش او را درک نمی کنند ما را به ياد حديث منسوب به رسول مکرم(ص) می اندازد که فرمود:( سبحانك ما عرفناك حق معرفتك؛ما تو را به حقانيت وجوديت نشناختيم)(11) البته بايد گفت اين، در مقايسه با شناخت ذات لا يزال و کُنه وجودی خداست والا پيامبر اکرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) خدا را به خوبی شناختند همان طور که رسول خدا(ص) فرمود: کسی خدا را نشناخت غير از من و تو و کسی من را نشناخت غير از خدا و تو و کسی تو را نشناخت غير از من و خدا.(12) و از آن روست که امام(ع) می فرمايد: لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً؛ اگر حجاب ها برداشته شود بر يقين من افزوده نمی شود.(13)
أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُه وكَمَالُ مَعْرِفَتِه التَّصْدِيقُ بِه ، وكَمَالُ التَّصْدِيقِ بِه تَوْحِيدُه ، وكَمَالُ تَوْحِيدِه الإِخْلَاصُ لَه ، وكَمَالُ الإِخْلَاصِ لَه نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْه ، لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ ، وشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّه غَيْرُ الصِّفَةِ ، فَمَنْ وَصَفَ اللَّه سُبْحَانَه فَقَدْ قَرَنَه ، ومَنْ قَرَنَه فَقَدْ ثَنَّاه ومَنْ ثَنَّاه فَقَدْ جَزَّأَه ، ومَنْ جَزَّأَه فَقَدْ جَهِلَه ومَنْ جَهِلَه فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْه ، ومَنْ أَشَارَ إِلَيْه فَقَدْ حَدَّه ومَنْ حَدَّه فَقَدْ عَدَّه ، ومَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَه ، ومَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْه : كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ ، مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وغَيْرُ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ ، فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ والآلَةِ ، بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيْه مِنْ خَلْقِه ، مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِه ولَا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِه أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وابْتَدَأَه ابْتِدَاءً ، بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا ولَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا ، ولَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا ولَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا ، أَحَالَ الأَشْيَاءَ لأَوْقَاتِهَا ولأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا ، وغَرَّزَ غَرَائِزَهَا وأَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا ، عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا ، مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وانْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وأَحْنَائِهَا…..
ترجمه
سرآغاز دين، خداشناسی است؛ و کمال شناخت خدا، باور داشتن او؛ و کمال باور داشتن خدا، شهادت به يگانگی اوست؛ و کمال توحيد «شهادت بر يگانگی خدا» اخلاص؛ و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است؛ زيرا هر صفتی نشان می دهد که غير از موصوف، و هر موصوفی گواهی می دهد که غير از صفت است؛ پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعريف کند، او را به چيزی نزديک کرده، و با نزديک کردن خدا به چيزی، دو خدا مطرح شده؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزايی برای او تصوّر نموده؛ و با تصوّر اجزا برای خدا، او را نشناخته است. و کسی که خدا را نشناسد، به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند، او را محدود کرده و به شمارش آوَرَد. و آن کس که بگويد: «خدا در چيست؟» او را در چيز ديگری پنداشته است، و کسی که بپرسد «خدا بر روی چه چيزی قرار دارد؟» به تحقيق جايی را خالی از او در نظر گرفته است، در صورتی که خدا همواره بوده و از چيزی به وجود نيامده است. با همه چيز هست، نه اين که همنشين آنان باشد؛ و با همه چيز فرق دارد، نه اين که از آنان جدا و بيگانه باشد. انجام دهنده ی همه ی کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسيله. بيناست؛ حتّی در آن هنگام که پديده ای وجود نداشت، يگانه و تنهاست، زيرا کسی نبود تا با او انس گيرد و يا از فقدانش وحشت کند.
خلقت را آغاز کرد و موجودات را بيافريد، بدون نياز به فکر و انديشه ای، يا استفاده از تجربه ای، بی آن که حرکتی ايجاد کند و يا تصميمی مضطرب در او راه داشته باشد. برای پديد آمدن موجودات، وقت مناسبی قرار داد، و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد و در هر کدام، غريزه ی خاصّ خودش را قرار داد و غرايز را همراه آنان گردانيد. خدا پيش از آن که موجودات را بيافريند، از تمام جزئيّات و جوانب آن ها آگاهی داشت و حدود و پايان آن ها را می دانست و از اسرار درون و بيرون پديده ها آشنا بود.
شرح مختصر
در اين قسمت از خطبه شريفه، امام(ع)، ريشه دين را معرفت خداوند معرفی می کنند. اين کلام، بيان عصاره مأموريت انبياء در شناساندن توحيد به انسان هاست. همان طور که در قرآن کريم می فرمايد:{ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ؛همانا نوح را به سوى قومش فرستاديم. پس گفت: « اى قوم من ، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست} (14) و همچنين {وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ؛و به سوى عاد ، برادرشان هود را [ فرستاديم ] گفت : « اى قوم من ، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست} (15) رسول مکرم اسلام(ص) نيز تنها راه نجات و تمام خير دنيا و آخرت را کلمه توحيد و عدم قبول شرک معرفی می کنند.(16)
امام(ع) در ادامه کلام خويش، کمال اخلاص در شناخت خداوند را نفی صفات مخلوقات از ذات او بر می شمرند که اين مطلب،اشاره به توحيد صفاتی دارد. همانطور که در توضيح توحيد صفاتی بيان شد، توحيد صفات، نفی صفات زايد بر ذات است، زيرا در صورت عدم قبول اين اعتقاد، همانطور که امام(ع) فرموده اند دچار دوگانگی و دويّت برای ذات باری تعالی خواهيم شد.
سؤال: اين صفاتی که در قرآن به خداوند نسبت داده می شود چگونه توجيه می شود؟
جواب: اين صفات و هرصفات ثبوتيه ديگری عين ذات حق هستند و هر صفت خداوند، امری جدا از ذات او نيست و اگر ما آن را جدا تصور می کنيم به علت نقص در تعقل و تفکر ماست و يا اينکه از نظر مفهومی آن را مورد بررسی قرار داده ايم، اما از نظر مصداقی هيچ دوئيتی وجود ندارد. خداوند متعال می فرمايد:{ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ؛ چيزى مانند او نيست و اوست شنواى بينا.} (17)
ادامه دارد.
1_عن أبي جعفر عليه السلام قال انا أهل بيت من علم الله علمنا ومن حكمه أخذنا ومن قول الصادق سمعنا فان تتبعونا تهتدوا. بصائر الدرجات: ص534.
2_عن أبي عبد الله عليه السلام قال إن الله تعالى علم رسوله القران وعلمه أشياء سوى ذلك فما علمه الله رسوله فقد علمه رسول الله صلى الله عليه وآله عليا عليه السلام. همان:311.
3_عن أبي عبد الله عليه السلام قال إن الله علم رسول الله صلى الله عليه وآله الحلال والحرام والتأويل فعلم رسول الله صلى الله علیه و آله علمه كله عليا عليه السلام .همان.
4_اشاره به حديث أمير المؤمنين عليه السلام : من تمسك بنا لحق ومن سلك غير طريقنا غرق ؛ هركه به ما تمسك كند به ما رسيده و هرکه غير راه ما را بپيمايد غرق می شود. الخصال(صدوق): ص627.
5_بنا عرف الله ، وبنا عبد الله ، نحن الأدلاء على الله ، ولولانا ما عبد الله. التوحيد(صدوق): ص152.
6_سوره اسراء:آيه43.
7_الفوائد الطوسيه: ص538.
8_اشاره به حديث نبوی(ص):(ماخلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء، وإنما تنقلون من دار إلى دار). الاعتقادات(صدوق) : ص47.
9_سوره بلد: آيه4.
10_سوره بقره: آيه155.
11_الفوائد الطوسيه: ص308.
12_عن النبي صلى الله عليه وآله يا علي ما عرف الله الا انا وأنت وما عرفني الا الله وأنت وما عرفك الا الله وانا. مختصر بصائر الدرجات: ص125.
13_الفوائد الطوسيه: ص538.
14_سوره اعراف:آيه59.
15_همان:آيه65.
16_عن علي بن الحسين عليهما السلام ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ألا أخبركم بما يكون به خير الدنيا والآخرة ، وإذا كربتم واغتممتم دعوتم الله به ففرج عنكم ؟ – قالوا : بلى يا رسول الله ، قال : قولوا : لا إله إلا الله ربنا ، لا نشرك به شيئا. شرح الأخبار: ج1،ص32.
17_ سوره شوری :آيه11.

نویسنده مقاله

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد جواد موسوی

منشورات ذات صلة